کلاغ ها
چشمانم آنقدر پاک نیست که به چشمانت خیره شوم
می ترسم کلاغ ها از نگاهم بخوانند
که در دل گرمی دستانت را حس میکنم
آنوقت یک کلاغ چهل کلاغ به گوشت برسانند
باکره ای بی اجازه ات
هر شب با تو هم آغوش است...
چشمانم آنقدر پاک نیست که به چشمانت خیره شوم
می ترسم کلاغ ها از نگاهم بخوانند
که در دل گرمی دستانت را حس میکنم
آنوقت یک کلاغ چهل کلاغ به گوشت برسانند
باکره ای بی اجازه ات
هر شب با تو هم آغوش است...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر